هزاران کشته در بزنگاه تخته‌گاز



در فیلم «بابل» * شلیک یک گلوله باعث می‌شود سه خانواده در سه نقطه جهان تحت تأثیر یک فاجعه قرار بگی باشد.

به گزارش ایسنا، روزنامه “ایران” در ادامه نوشت: شاید با تماشای این اثر سینمایی با نویسنده خودتان، چنین وضعیتی امکان پذیر نیست و ارائه شده درامی ساخته شده و پرداخته ذهن یا کارگردان اما علت و اثری مقوله های است که ویژگی جهان امروز را دارد. به شماره می‌آید. بهتر است مثال دیگری بزنیم و رابطه آن را با حوادث جاده‌ای ترسیم کنیم. احتمالاً درباره پدیده «اثر پروانه‌ای» یزهایی شنیده‌اید. همان موضوعی که اشاره به تغییر کوچکی در یک سیستم آشوبناک مثل بال زدن پروانه در این مسیر می تواند باعث ایجاد طوفان در جایی دیگر از کره شود. با این حساب هرکسی که پشت یک فرمان خودرو می‌نشیند از خود جدا می‌شود، بالقوه می‌تواند نقش تعیین کننده را داشته باشد. برای شناخت این ماجرا از ابتدا چند داستان آشنا را با می‌کنیم.

«اِسی گِیم» و پراید دو نیم شده

اسماعیل فرزند ته تغاری خانواده است. از همانی عاشق بازیهای رایانه های بود و هر وقت فرصتی دست میداد از مدرسه فرار میکرد و میخزید توی فروشگاه کودک اصغرآقا و با پول ساندویچ اش یک دست پلی استیشن میزد. از همه مدل بازی سردرمیآورد، فیفا (نوعی بازی با موضوع فوتبال) را دوست داشت اما عشق اول و آخرش گرن توریسم (نوعی بازی مسابقه ماشین که با دستگاه پلی استیشن انجام می شود) بود و همه زندگیاش بود مسابقه و ماشین و دسته بازی ( پیم پد). بچه های محل اسمش گذاشته بودند «اِسی گِیم». نقدر شورش را درآورده بود که حتی یک دیپلم ساده را هم نداشت. نمره چشمهایش ۱۳ بود، بنابراین از سربازی هم معاف شد. مادرش وقتی ناهار و شامش را جلوی بساط سیم و دسته بازی و تلویزیون می‌گذاشت، گاهی اوقات می‌کشید و هر زمان. این کار کوفتی آخر چشماتو کور می‌کنه ». منظورش از کار همان بازی کامپیوتری بود که تمام هم و غمّ اسماعیل بود. پدر بازنشسته هم وقتی از خانه بیرون میزد برای کار دوم، پسر ته تغاریش خواب بود و وقتی به خانه برمی گشت، تلویزیون در اختیار اسماعیل بود و پیرمرد نمیتوانست دو تا سریال تکراری یا اخبار را ببیند. او هم وقتی حوصله داشت چیزی می گفت. مثلاً «این کارا برات نون و آب نمیشه. از من گفتن. از خواهر برادرات یاد بگیر ». اسماعیل هم که غرق در پیچ و خم جاده‌های مجازی بود توی بازی معمولا جواب می‌داد: «کار کجا بود؟ شما کار پیدا کن اگه نرفتم، اونوقت از این حرفا بزن “و بعد از گرفتن چند تا عددی که برایش حکم امتیاز رو داشت، ادامه میداد” من برای شندرغاز حقوق نمیرم کارمند و کارگر مردم بشم.”

هر چه بود یک روز قرار بود پدر برای اسماعیل یک پراید قسطی بخرد تا بچه‌اش برود نانی دربیاورد. اولش اسماعیل با خودرو در خیابان‌ها چرخ می‌زد و مسافرکشی می‌کرد. بعد از تأثیر حرف بچه‌های محل قرار گرفت و رفت توی کار مسافربری آنلاین. اما آن هم راضی اش نکرد و به مسافربری بین شهری افتاد. میرفت به حوالی میدان آزادی و به مقصد قزوین و شمال مسافر میزد و از آن طرف هم اگر مسافری در کار نبود، از طریق نرم افزار گوشیاش، بار و بستهای میگرفت و در تهران تحویل میداد.

شاید تصور کنید که اسماعیل پسر سر زیری شد و بازی را کنار گذاشت، اما اینطور نبود. او شبها که خانه می‌آمد تا دیروقت بازی می‌کرد و روزها هم که در جاده‌ها و آزادراه‌ها رانندگی می‌کردند همیشه خیال می‌کردند به جای فرمان پراید، دسته بازی در دست دارد، تا می‌توانست با سرعت می‌گرفت و لایی میکشید. می‌افتاد پشت خودروهای دیگر و آنقدر بق و چراغ بالا می‌زد تا راننده جلویی راه را برایش باز کند. اما یک روز که بابت بازی شب قبل خسته و خواب آلود بود در یک پیچ بلند، در جاده الموت و در سرعت بالای ۱۰۰ فرمان پراید را کنترل کند و کوبید به سمندی که از مقابل میآمد. سمند خاکستری خط ترمزی بلند به جا گذاشت و دور خودش چرخید و به دیواره کوه رفت و رفت. اما پرایدِ اسماعیل یکی دوبار معلق زد و افتاد روی گاردریل کنار جاده. وری که قسمت عقب خودرو از جا کنده شد و به سوی دیگری افتاد. این سو هم اسماعیل و یک مسافر دربستی ماندند با پراید نصف شده و سر و وضعی خونین.

رین تصویر در زندگی آقای شمعدانی

امیر هوشنگ شعدانی که او را به طور خلاصه آقای شمعدانی می‌نامیم، مردی منظم و مبادی آداب بود. ارمند بازنشسته اداره ثبت احوال. همه عمرش در زیرزمین اداره پرونده‌ها را مرتب کرده بود و کلی تقدیرنامه بابت نظم و ترتیب در دوران د. او تا سالی که اولین خودروی وطنی از رده خارج شد، یک پیکان دولوکس قهوه‌ای رنگ داشت و مثل دسته گل. با گران شدن قیمت بنزین و عصرار خانم و بچه‌ها بالاخره راضی شد آن را به اسقاطی‌ها واگذار کرد و به جهج. قای شمعدانی هم که اصولی برای خودش داشت دیگر داد یک خودروی ملی بخرد. برای همین سمند را انتخاب کرد و چون انتخاب به اختیارش نبود یک سمند خاکستری به اسمش رنگ درآمد. بچه هایش سر و سامانی گرفته و رفته بودند پی زندگی. فقط یک دختر باقی مانده بود که او هم داشت برای آزمون دکتری آماده می‌شد و البته همسر مهربانش که پای. او بعد از بازنشستگی در یک مدرسه غیرانتفاعی کاری برای خودش دست و پا کرده بود تا هم کمک خرج خانواد.

سمند خاکستری همیشه از تمیزی برق می‌زد. ودرو همیشه درست و خوب کار می‌کرد چرا که آقای شمعدانی از روی یک برنامه و جدول منظم تمام امور ف. هر بار قبل از استارت زدن، آب و روغن موتور و حتی باد لاستیک‌ها را کنترل می‌کنند. معمولاً جمعه‌ها با این سمند که حالا مثل عضوی از اعضای خانواده به جایی می‌رفتند یا به بچه‌ها می‌رفتند. پای ثابت این سفرهای کوتاه خانم شمعدانی بود، اما وقتی به سمت قزوین و الموت حرکت می کرد، دخترشان «خورشید» هم با آنها همسفر میشد، هر چند در طول سفر خیلی حرف نمیزد و سرش به کتاب و آزمون گرم بود. خورشید عاشق طبیعت بود و برای همین رشته منابع طبیعی را انتخاب کرده بود تا محیط زیست را به اندازه اندازه گیری کند.

در یک سه‌شنبه بهاری آقای شمعدانی که دلش برای نوه‌هایش تنگ شده بود، پیشنهاد کرد به پسر بزرگشان. انم شعمانی به غایت خوشحال شد و طبیعی بود که خورشید هم از سفری به دل طبیعت استقبال کند. نها به سلامتی و خوشی رفتند و بعد از دو روز و در صبح خنک جمعه با کلی سوغاتی و حال خوش به سمت تهران. او به عادت همیشگی‌اش در جاده‌های مستقیم و آزادراه‌ها بیش از ۹۰ کیلومتر و در جاده پر پیچ و خمی مثل مثل. اعتقاد این‌طوری هم به ماشین فشار نمی‌آید و هم خانواده‌اش می‌توانند از مناظر لذت ببرند. در تمام عمرش یک بار بدون راهنما زدن نپیچیده، در جای مزاحم پارک نکرده، بیجهت بوق نزده بود و روی هم راننده جرای بود که حتی یک برگیمه هم در کارنامهاش نداشت.

انواده سه نفره شمعدانی و سمند خاکستری تازه یک ساعت بود که در مسیر بازگشت بودند. خورشید و مادرش آمد درباره نوهها صحبت میکردند و آقای شمعدانی با تمام دقت در رانندگی دل به ترانهای از استاد بنان شخص بود تا اینکه به ناگاه در یکی از پیچهای جاده پرایدی با دو سرنشین از سمت مقابل و از پشت یک کامیون بیرون، آقای شمعدانی. بسرعت ترمز گرفت و سعی کرد خودرو را به سمت شانه خاکی جاده بکشاند، اما پراید بسرعت به سمند کوبیده است. سمند خط ترمزی خودش بر جای گذاشت و بعد دور چرخید. سپس به شانه خاکی وارد شد و به دیواره کوه خورد. رین تصویری که از جلوی چشمان آقای شمعدانی گذشت چهره خورشید در آیینه بود. آنم شمعدانی هم آخرین چیزی که دید یک پراید سفید بود که روی گارد ریل سمت مقابل افتاد و قسمت عقبش ا.

دو کشته، یک قطع نخاعی و آرزوهای برباد رفته است

حالا چند ماهی از پراید سفید و سمند خاکستری در جاده الموت می‌گذرد. اسماعیل قطع شده و از هفته گذشته می‌توان روی ویلچر بنشیند. او نه تنها از بازی رالی متنفر شده، بلکه دستگاه بازی را هم فروخته است. یک چشمش اشک است و چشم دیگرش خون. راید را فروخته و پولش خرج عمل جراحی شده است. در اسماعیل هم دیگر آن آدم سابق نیست. آرزوی دامادی پسرش به کنار، پیرمرد مانده با کلی بدهی و یک بچه چه کار کند. مسافر دربستی اسماعیل هم به کما رفت و بعد از چند جراحی سنگین درگذشت.

آقای شمعدانی در قطعه ۳۰۵ زهرا به خاک سپرده شده، او نمونه یک شهروند قانون مدارک و با فرهنگ بود، اما روش اسماعیل در رانندگی باعث موفقیت دخترش نشد. ماجرای آقای شمعدانی بسان حکایت آن مسگری در شوشتر بود که به خاطر گناه آهنگری در بلخ تاوان داد. خانم شمعدانی هنوز سیاهپوش است، اما سمند را ساخته اند و عکس آقای شمعدانی را روی داشبورد چسباند تا هر بار که در خودرو را باز می کند، چهره خندان او را ببیند. هم که دچار شکستگی استخوان شده بود آزمون دکتری را از دست داده و تصمیم گرفت به جای ادامه تحصیل در رشته منابع طبیعی رشته جامعه شناسی را دنبال کند و اگر آموزش همگانی و فرهنگ ترافیک را تامین کند. از نگاه خورشید فقط این دو خودرو نبودند که درگیر حادثه شدند. او را مسئول و سازمان‌هایی مثل پلیس راهور، آتش‌نشانی، راهداری، هلال‌احمر، کادر پزشکی می‌دانند. نیروهایی که گرچه وظایفی در همین راستا دارند اما می توانند انرژی داشته باشند و وقت خود را برای بهتر شدن زندگی زندگی کنند و دیگران در جای مناسب جای کار بگیرند.

* بابل ساخته الخاندرو گونسالز اینیاریتو – محصول ۲۰۰۶ مکزیک، ژاپن، آمریکا

مارحوادث جاده‌ای در ۵ سال گذشته

نگاهی به آمارهای منتشر شده توسط سازمان پزشکی قانونی کشور نشان می دهد هر ساله بین ۱۴ تا ۱۷ هزار نفر بر تصادف خودروها در سراسر کشور کشته شده و تا ۲۳۰ هزار نفر می شوند. هر چند از تعداد خانواده‌هایی که از این حوادث بیشتر شده و زندگی می‌کنند، این سوانح قرار می‌گیرند. اگر این تعداد تلفات انسانی را با جمعیت کل کشور، تعداد خودروها و سایر داده‌ها جمع‌آوری و تقسیم کنیم در یافتن کدام درصد از حوادث رانندگی در کشور ما بالاتر از سطح جهانی است.

گزارش بررسی دقیقترهای داده شده برگرفته از سایت اطلاع رسانی سازمان پزشکی قانونی، در ۱۰ ماهه سالجاری ۱۴ و ۳۴۹ نفر فوتی بر اثر حوادث رانندگی ثبت شده و تعداد آنها در همین مدت هزار و ۲۶۹ ۷۸۵ نفر نخست بوده اند. این ارقام با توجه به محدودیت های رفت و آمد در نشستی در سال گذشته کمتر است، ۱۲ هزار و ۸۷۴ نفر فوتی در ۱۰ ماهه اول سال ۱۳۹۹ و ۲۳ هزار و ۴۱۸ نفر داشتند. با این حال باز هم چقدر قابل توجه است. در سالهای قبل از این قرار ۱۶ هزار و ۹۴۶ نفر فوتی و ۳۴۷ هزار و ۳۰۷ نفر، ۱۷ هزار و ۱۸۳ نفر فوتی در سال ۹۸ و ۳۶۷ هزار و ۴۵۱ نفر در سال ۹۷ و در نهایت ۱۶ هزار و ۱۷۱ نفر فوتی و ۳۳۵ هزار و ۹۹۵ نفر طی سال ۹۶. می بینید که مجموع فوتی های این ۵ سال به عدد ۷۷ هزار و ۵۲۳ نفر می رسد و جمع آوری آنها به یک میلیون و ۵۵۴ می رسد. کماری که بسیار تکان دهنده هستند.

این ارقام فقط یک عدد ریاضی نسبت. هر کدام از آنها یک نفر از هموطنان است. دم‌هایی که هر یک خانواده‌هایی دارند. خانواده‌هایی که تا پایان عمرشان حسرت دیدار دوباره عزیزان از دست رفته خود را خواهند خورد بعلاوه آن

انتهای پیام