محاصره نظامی اقدامی در جهت وادار کردن ایالات متحده به گفت‌وگو است



سان تزو، ملقب به چانگ چینگ، از اولین نظامیان واقعگرای چین باستان، معتقد است که جنگ نه یک محض است، بلکه یک رقابت چند بعدی است که در عملیات نظامی و میدانی نبرد نیز عملیات پایانی آن را تکمیل خواهد کرد. او در کتاب ارزش خویش با عنوان «هنر جنگ» جمله بسیار معروفی دارد که چنین است: «جنگاوران پیروز ه» [در صحنه سیاست] شاهد پیروزی را در آغوش کشید و سپس به صحنه نبرد قدم می‌برد. اما جنگاوران شکست خورده اند، آنانی هستند که بی مصلحت اندیشی و بدون حساب عواقب آن، وارد جنگ شده و سپس بدنبال یافتن راههائی برای پیروز در معرکه میگردند.»

به گزارش ایسنا، عباس ترابی، دانش آموخته مطالعات آمریکا و پژوهشگر روابط بین الملل در یادداشتی نوشته است: حال مانور قدرت روسیه در اطراف مرزهای محلی و به چالش کشیدن آستانه تحمل ناتو، اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا بی شباهت به نظریه جنگ سان تزو نیست.

اما شاید این سوال به ذهن متبادر شود که چرا روسیه در این وسعت اقدام به نمایش قدرت نظامی در سیستم ت مگر نه اینکه عصر لشکرکشی‌های بزرگ و الحاق سرزمینهای مجاور به پایان رسیده است. چس چرا جهان، امروز شاهد این حجم وسیع از لشکرکشی و محاصره یک دولت مستقل از سوی همسایه است. برای پاسخ شاید لازم باشد اندکی به عقب برگردیم و وضعیت شکل گیری جهان نوین از اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی را که تحت عنوان “نظم نوین جهانی” قرار دهد از آن یاد می شود مرور کنیم و جایگاه امروز روسیه را در نظام بین الملل، به عنوان بازنده بزرگ جنگ کنیم. سرد، و مدل رفتاری این قدرت را در طول بیش از سه دهه مورد ارزیابی قرار دهید.

به گواه تاریخ بین الملل، روسیه از قرن هفدهم تا پایان قرن بیستم میلادی، همیشه در جایگاه یکی از چند قدرت بزرگ در دنیا قرار داشته و به اعتقاد ویلیام ولفرت، استاد روابط بین الملل در کالج دارتموث “روسیه تنها کشوری است که در این جمع است.” طول جنگ سرد به بیشترین افول قدرت را تجربه کرده است». در حقیقت، اگر چه مرگ استالین در پنجم ماه مارس سال ۱۹۵۳ میلادی، ناقوس اضمحلال شوروی را نواخت . اما صدای آن از اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی بود که به گوش رسید. و این سیر آخری افول با مرگ لئونید برژنف و رسیدن به پیاپی سه شوروی، یعنی یوری آندروپوف، کنستانتین چرنینکو و میخائیل گورباچف ​​کم شتاب بیشتر به خود گرفت.

اما این گورباچف ​​که در واپسین نفسهای اتحاد جماهیر شوروی برای نجات این بیمار در بستر مرگ، دست به یک سلسله اصلاحات زد تا شاید بیمار محتضر را از خطر مرگ برهاند. س او در اولین گام اصلاحات، جنگ در پایان داد و نیروهای کشورش را در سال ۱۹۸۶ از این کشور ش. او سپس سلسله اصلاحاتی را در حوزه آزادی‌های سیاسی (گلاسنوست) و اقتصاد و ساختاری (پرسترویکا) به اشا. شاید اوج چنین وضعیتی را در دسامبر ۱۹۸۸ میلاد و اظهارات گورباچف ​​مبنی بر اعطای عمل آزادی به دولت های متحد در پیمان ورشو درباره تصمیم گیری درباره نظام های سیاسی خود. این پیام اصلاح طلبانه مبتنی بر اندیشه سوسیال دموکراسی، در واقع، آغاز فروپاشی پیمان ورشو و متعاق یک سال در نوامبر ۱۹۸۹ میلادی، او گام دیگری در جهت عقب نشینی برداشت و اعلام کرد کشورش پیش شرط بی طرف ماندن آلمان و عدم عضویت آلمان در ناتو بعد از آن را کنار می گذاشت و به آلمانی ها اجازه داد تا در عین اتحاد دائم در عضویت. ناتو باقی بمانند. یک ماه بعد، در دسامبر ۱۹۸۹ ادوارد شواردنادزه، وزیر خارجه شوروی، به جیمز بیکر همتای آمریکایی خود اعلام کرد که کشورش بدون پیش شرطی آماده عقد پیمان استارت با ایالات متحده است.

در تدوام سلسله اصلاحات تصمیمی گرفت که گورباچف ​​در نظر داشت انجام داد، تصمیم گرفت در ژانویه ۱۹۹۱ میلادی در سال ۱۹۹۱ میلادی در سال ۱۹۹۱ در تصمیم گیری در مورد امنیت شوروی نظر و با پذیرش ریاست جمهوری ایالات متحده در ائتلاف بین المللی آزادسازی کویت از اشغال عراقی همراه کند. به این ترتیب، با اجرای سریع و اصلاح اصلاحات در شوروی “استراتژی موازنه قدرت” که با روی کار آمدن گورباچف‌آغاز شده بود، به استراتژی همراه با ایالات متحده تغییر یافت. اما اقتصاد ویران در کنار بیش از ۷۰ سال است که باعث شورش عمومی ملت های تحت پوشش شوروی شد و این امپراتوری هرگز این فرصت را ندارد که دوشادوش ایالات متحده آمریکا را در تعریف نظم نوین جهانی بعد از پایان جنگ سرد نقش آفرینی کند و در نهایت این امپراطوری ورشکسته شود. در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ با استعفای گورباچف ​​از هم فروپاشید.

بوریس یلتسین، اولین رئیس جمهور روسیه جدید، اگر چه بسیار کوشید تا مانند دوره گورباچف، کشورش به عنوان یک قدرت جهانی در کنار آمریکا قرار گرفته و در شکل گیری نظم نوین نقش آفرینی کند، اما واشنگتن که جهان را از دریچه منطق قدرت می نگریست. ، حاضر نشد روسیه را به عنوان یک دولت ورشکسته که فساد سیستماتیک تار و پود آن را در برگرفته بود و جنبش های استقلال طلبانه در سرتاسر قلمرو اش به گوش می رساند، در قامت یک شریک استراتژیک در ساختن نظم جدید مشارکت می دهد. با این حال، بوریس یلتسین، به عنوان یک لیبرال اصلاح طلب، دست به یک سلسله اصلاحات تر و رادیکال تری از گورباچف ​​زد و سعی کرد با ایجاد یک سیستم سیاسی چند حزبی، با انتخابات آزاد همراه با آزادی مدنی و اقتصاد بازار. , از فاصله ایدئولوژیکی خود با لیبرال دموکراسی آمریکایی بکاهد تا دروازه های گفتگو با آمریکا را. امری که امروز سلف و ولادیمیر پوتین قصد دارد همین کار را با بکارگیری “استراتژی سخت” انجام دهد و را وادار به گفتگو و باز تعریف سیستمهای تابعه کند.

حتی یلتسین بسیار مایل بود که در پرتو کشور جامعه روسیه در یک مسیر غربی تمام عیار، با ناتو همکاری می کنند که تحت عنوان “Special Strategic Partnership” (مشارکت آغاز استراتژیک ویژه) را آغاز کند تا بدینوسیله نوعی ائتلاف میان روسیه-آمریکا را ایجاد کند. اما در تمام تلاش هایش با بی میلی کاخ سفید متوجه شد و دریافت که اتحادیه اروپا و آمریکا حاضر به هیچ وجه در این میان نقشی برای روسیه در نظم نوین بعد از جنگ سرد قائل شوند. عدم استقبال جهان غرب از روابط گرمی با روسیه، در نهایت باعث ایجاد دلسرد شدن یلتسین و تغییر استراتژی این کشور از «همراهی با آمریکا» به سمت استراتژی «موازنه نرم» شد. درست، درست دو سال بعد از روی کاولتی غرب گرا در روسیه، یعنی در سال ۱۹۹۴ میلادی، جامعه سیاسی روسیه به فکر بازنگری در سیاست همراهی با آمریکا افتاد. چرا که کرملین به این نتیجه رسید که با ادامه وضعیت موجود و عدم امکان مشارکت روسیه در معادلات جهانی، در مدت زمان ممکن به جایگاهی درخور و شایسته برای روسیه دیگر ممکن نخواهد بود.

با این اوصاف بود که تصمیم روسیه به مخالفت با گسترش ناتو در شرق اروپا گرفت و درست در همان سال ۱۹۹۴ که دولت دموکرات آمریکا به رهبری بیل کلینتون در کاخ سفید مستقر گشت و استراتژی “Engagement and Enlargement” (گسترش و اجرای) را در دستور کار قرار داد. کار خود قرار داد، کرملین دریافت کرد که اگر در اجرای این سیاست خارجی کاخ سفید از خود انفعال نشان دهد، ناتو تمام عضو پیمان ورشو سابق را با خود همراه خواهد کرد. اما از آنجایی که روسیه بدون اهرم فشار را برای جلوگیری از گسترش عضوگیری ناتو در میان اروپا، مشاهده و قابل مشاهده بود انجام می دهد و اکثر شرق اروپا به عضویت ناتو درآمدند. حتی سه کشور حوزه بالتیک شامل استونی ، لاتویا و لیتوانی نیز که با روسیه مرزهای مشترک دارند در ۲۹ م ن م البته، در شرایط حاضر که هم مرز و مجاور با روسیه بجز بلاروس، کشورهای و فنلاند، سایر کشورهای عضو ناتو هستند، کرملین به این نتیجه رسیده است که اگر نتواند اروپا و آمریکا را بالاجبار بر سر میز با خود بنشاند، در طی می کند. ند سال آینده خود را در معرض خطر محاصره نظامی ناتو خواهد یافت.

گورباچف ​​در سخنرانی روز هشتم نوامبر سال ۲۰۱۴ در مراسم بیست و پنجم دیوارین سالروز فروپاشی برلین، غرب بویژه واشنگتن را غرق در مستی غرور بعد از فروپاشی شوروی و اروپا را صحنه رقابت برای حضور در حوزه های نفوذ کرد و گفت که در اروپا و نتیجه نتیجه عدم گفتگو و خواست قدرتهای بزرگ برای با یکدیگر است. حال امروز بعد از گذشت ۸ سال از این پیام هشدار آمیز، جهان این است که روسیه برای وادار کردن جهان غرب و آمریکا به گفتگو، اقدام به محاصره نظامی کرد.

انتهای پیام