رابطه «شمس تبریزی» و «سنایی غزنوی» چگونه بود؟



مهدی موهبتی با بیان اینکه شمس تبریزی به طور کامل تسلیم اندیشه و شعر ثنا نشده است، معتقد است: بررسی دقیق فرازهای به کار رفته در شمس «مقاله» نشان می دهد که شمس تبریزی در ذهن و دهان او شاعری به این اندازه تأثیرگذار نیست. سانا من، و ذهن و زبان او را در تمام زندگی اش مشغول نکرد.

به گزارش ایسنا، هفتمین روز از مهرماه، روز بزرگداشت شمس تبریزی در تقویم رسمی کشور ثبت شد. از این رو بخش هایی از کتاب «درجدال خشتان» را می خوانیم که مهدی موهبتی، استاد زبان و ادبیات فارسی در آن به احوالات و گفته های شمس تبریزی پرداخته است.

وی در بخشی از «زندگی شمس» آورده است: بر اساس اطلاعات و اطلاعات به دست آمده از فعالیت های مولوی (به جز مجلس صبا) و پسرش سلطان ولد و پیام های سپهسالار و مناقب العارفین افلاکی و از همه مهمتر، شمس مقالات خود را – با ویرایش و تصحیح فراوان – می‌توان گفت که در دهه‌های پایانی قرن ششم (۵۸۵-۵۷۵ هجری قمری) در خانواده مردی میانسال و ثروتمند در تبریز، ا. کودکی به دنیا آمد که از همان ابتدا با همسالانش درگیری شدیدی داشت: دوست نداشت بازی کند، هیچ وقت مثل بچه های دیگر دل و وقتش را از دست نمی داد، هر جا او را می دید سریع تبلیغ می کرد. او تنها و تنها است و آدم بسیار سختی است که در عین دوستی با پدر و خانواده اش نمی تواند به خوبی با آن کنار بیاید. او رابطه خود و پدر و مادرش را مانند تخم مرغی می داند که در گرمای مرغداری پرورش می یابد. ظاهرا مرغ اهلی آب و دریا را دوست ندارد و هرگز مانند اردک در دریا شنا نخواهد کرد. بی نهایت اشتهاست. سوپ و غذایی که می آورند به لبانش نمی رسد و معتقد است که سلامتش اساساً نخوردن است و از آن دوری می کند، «اگر دست از کار می کشیدی عذاب می کشید و وجودم ضعیف است…» اما پدر نگران است که پسرش از سوء تغذیه بمیرد یا مثل مرغ بمیرد، چاله را پر کنید!

او در صحبت خصوصی گفت: من در شهرم غریبم، پدرم با من غریبه است، دلم درد می کند. به همین دلیل در جوانی خانه و خانواده اش را رها می کند و به صحرا می رود و به دنبال روح گمشده اش می گردد. او هر چه می تواند می دهد و یاد می گیرد. از هرکس و هر کجا و از همه چیز و در هر زمان، اما آرام نمی گیرم و قولی نمی گیرم. کمی می خوابد و بی تاب می شود تا این که ناگهان شهر را خانه ای تنگ می بیند و بی درنگ شهر به شهر، کویر به صحرا و دریا به دریا می گردد و به دنبال «مردی» می گردد. آدمی که فکر می کند اطلاعات دارد و سرحال است، مدتی دوست دارد و یاد می گیرد، اما خسته و ناامید، وسایلش را جمع می کند و راهی سرزمینی دور می شود. حتی حضور و دیدار شیخ سلباف تبریزی یا بابا کمال و رکن الدین سجاسی هم فشار زیادی بر او وارد نمی کند تا او را دنبال کند و زیر نظر داشته باشد. او مانند «پرنده»، سرش را بر هر درخت معرفت، اشیای عشق، شاید برای رسیدن به هدف می گذارد، اما مردد می شود زیرا هرکسی را می یابد که بتواند خلأ را برای محافظت از او پر کند. تا اینکه بفهمد وقتی پیغمبری در دل است و خدا هست، دیگر نیازی به بمباران او نیست.

کار می کند – با اینکه به خاطر لاغری کار خاکی به او نمی دهند، او را نمی خواهند و تعقیبش می کنند – می بافد، به بچه های مدرسه خصوصی درس می دهد و گاهی هم کسانی را که آنها را سخت می کنند، می زند. اینها را او هر روز صرف آموزش و عبادت می کند. او اغلب از نان و آب تغذیه می کند، گاهی شایعه، شیر و تجارت، گاهی البته برای طولانی شدن نامش، لباس بازرگان می پوشد و در اتاقش را محکم می بندد تا عوام باور کنند که او هست. او کسی است که چیزی دارد، در حالی که واقعاً فقیر است.

دیناری از پول عشق و عشق که تا آخر عمر رهایش نمی کند، چنانکه وقتی مولانا و دلش را می گیرد، پول مولانا را به دینار و درهم می بندد و می برد. اما مدام سعی می کند خود را نابود کند و از شر آن خلاص شود

او در سفرهای خود با بسیاری از ساکنان چهار گوشه جهان اسلام ملاقات کرد و با: ابن عربی، اوحدین کرمانی، فخرالدین عراقی، شهاب حریوه و اسد متکلم و بسیاری دیگر گفتگو و مناظره داشت. خاطرات خوب و گاهی اوقات خاطرات بد را از همه چیز ذخیره می کند.

او از سیگار و حشیش و شهادت – که رسم صوفیان آن زمان بود – بیزار است، برخلاف بسیاری، زبان فارسی را دوست دارد و آن را سرشار از لطافت معنوی می یابد. او بسیار دیده بان و اهل بحث است، اما نمی تواند مانند افراد مجادله گر بحث کند.

مهدی موهبتی استاد زبان و ادبیات فارسی نیز در بخشی دیگر از کتاب به شمس و سنایی غزنوی و جایگاه سنایی در مقالات خود پرداخته و نوشته است: در مدت اقامت کوتاه شمس تبریزی در قونیه، سنایی غزنوی سطح شهرت او بود. پس از رحلت او بسیار بزرگ بود و در شرق و غرب مناطق فارسی زبان جهان اسلام نفوذ زیادی داشت، مانند – مثلاً عطار در نیشابور خراسان و خاقانی و نظامی در اران و آذربایجان. دهان به احترام سنایی و هر کدام کوشیدند و در عین حال سعی کردند خود را در قیاس با سنایی و قبل از آن قرار دهند. نظامی «مخزن الاسرار» را همان حدیق سنا دانسته، خاقانی به دنیا و آدم فخر می کند که در زمان خود جانشین صنع بوده و عطار نیز صنا را ستوده و از او نقل کرده است. سخنان و نکات حکیمانه

شمس که دوران جوانی اش مصادف با پایان خاقانی و نظامی ـ و تقریباً عطار ـ بود، همه آثار آن سه را می خواند و گاه درباره اشعار و اندیشه های آنان اظهار نظر می کرد و جایگاه رفیع سنایی را در همه آن ها می دید. و از آثار او بهره فراوان برد و از آن برای تحریک اندیشه و پرورش تعالیم خود استفاده کرد. اما بر خلاف اکثر شاعران و منفعت طلبان، کاملاً به اندیشه و شعر ثنا پایبند نبود.

بررسی دقیق عبارات به کار رفته در مقالات نشان می دهد که در ذهن و دهان شمس تبریزی هیچ شاعری وجود ندارد که چنین تأثیری بر سنای داشته باشد و در زمان حیاتش ذهن و دهان او را مشغول نکرده باشد. این تأثیر عمیق و گسترده را می توان با فراوانی و تنوع و اهمیت مطالبی که شمس مطرح می کند و فراوانی شمردن و شمردن آیاتی از صنعاء در متن مقالات درک کرد.

اگر به آن استفاده اضافه کنیم، تعداد استانداردهایی را که شمس به طور مستقیم و اسمی یا غیرمستقیم و ناشناس به کار برده است – با توجه به عملکرد صنعا، میزان تأثیر سنعا بر شمس به مراتب بیشتر است. ساناسینا در زمره تأثیرگذارترین شاعران و عارفان در قلمرو فکری و ادبی شمس قرار دارد. شمسی که خیلی وقت ها آدم را خیلی دوست داشتنی و قابل قبول نمی داند و در کل هیچ شخصیتی را دوست داشتنی ترین نمی بینم.

حدود سی و شش بار در مقالات شمس به اشعار و شخصیت های ثنا اشاره شده است که بیشترین تناسب مربوط به استفاده از شعر ثنا است و در میان این اشعار دیوان، حدیق و سیرال آباد پرکاربردترین و تکراری ترین آنهاست. البته به دلیل محبوبیت آنها و تأثیر دیوان و حدیقه، بین تعداد ابیات به کار رفته در این دو با سیرال آباد تفاوت زیادی وجود دارد.

به همین ترتیب، شمس یازده بار استعاره هایی را به کار می برد که مستقیماً و شفاهی برگرفته از آثار سنایی یا به طور غیرمستقیم و آشکار از آثار سنایی است.

شش مورد دیگر نیز وجود دارد که شمس شخصیت سنایی را تحلیل می کند. اولین چیزی که در مقالات شمس درباره سنایی به ذهن متبادر می شود، دو نگرش شمس نسبت به حکیم غزنوی است. از طرفی برای سانچی احترام زیادی قائل است تا جایی که گاهی عمداً می گوید: «کلامش کلام خدا باشد»، از طرف دیگر تصور می کند که درک واقعی حقیقت را نمی داند. . ایمان و درک اینکه این دیدار دوجانبه، توجه به رفتار عملی و فکری سنای قابل تامل است.

محبتی با تأمل در اشعاری که شمس در مقالات بعدی خود از سنایی گرفته است، می نویسد: شمس از نظر تضادهای شخصیتی و نوعی زندگی آشفته قلندروار به سنا شباهت دارد و شاید از نظر سبک شبیه به هم باشند.رفتار عملی و فکری. باعث می شود که شعر و شخصیت ثنا بسیار مهم باشد. اما از سوی دیگر، عصیان خود شمس، و تمام سنت های معمول – زبان تیز و تیز بینش او را به سوی سنا می کشاند. احتمالاً به همین دلیل است که بسیاری از افراد به تحلیل شخصیت سنای پایبند هستند و نمی توانند آن طور که باید جایگاه او را در ادبیات فارسی درک کنند.

در انتهای پیام