حادثه ای که نمک کربلا را به من دست داد



ایسنا/ کردستان رهبر سابق کردستان در حالی که در اربعین بود گفت: این مهمان است. سرحال باش. اما کربلا داستان خودش را دارد.

کربلا ملک جیره دارد، جاده ای است که نمی روی، به آن می چسبی، چه برسد به اربعین و غذایش را بخوری.

سفره‌های راهبان هندی را دیده‌ایم که سفره‌ای پهن می‌کنند که فقیر و ثروتمند روی زمین می‌نشینند و با هم غذا می‌خورند، اما جایی برای رفتن و احتمالاً جایی برای رفتن نیست.

روز چهارشنبه اما زائران حسینی از غذایی که زائران به عشق مولای خود می دهند تقسیم می کنند، به عشق او سفره می گذارند و به عشق او ضیافتی برپا می شود.

رهبر سابق اتحادیه کردستان که اسیر و عاشق بود، گفت: اگر پا به راهپیمایی چهارشنبه گذاشتی، ناخواسته به نمک کربلا چسبیدی، چه بخواهی از کربلا بروی و چه نخواهی. چهل و سه سال مشغول پیاده روی خدمت است.

کاک سید محمد حسین اهل کردستان و سنندجی است امام حسین مرا ببر. به او بچسب تا بتوانم به روش او زندگی کنم.

برای امام حسین که حاجتش را برآورده کرد، همین اتفاق افتاد و پدرم مرا محمد حسین نامید.

یادگیری چهارشنبه

کاک محمدحسین می گوید من اربعین را نمی شناختم و وقتی در سال ۱۳۷۶ در سازمانی که بازنشسته شدم برای کار در اربعین دعوت شدم، فکر کردم این مراسم عزاداری یا یک مراسم کوتاه است که ماهیت آن را نمی دانم. .

اما وقتی به راهپیمایی مورد نظر رسیدیم، تامین آب یخ بر عهده من بود و کارم را شروع کردم. راهپیمایی نزدیک خروجی نجف به سمت کربلا بود. روزهای اول کار همیشگی ام را انجام می دادم، اما وقتی سیل زائران آمد و شور و شوق آنها را دیدم و نتوانستم مدتی بمانم، فهمیدم آنجا چه خبر است.

زیارت روزهای آخر

کاک محمد حسین می گفت این روزها بدون اینکه احساس خستگی کنم فعالانه در زیارت شرکت می کردم، اما هیچ وقت به فکر رفتن به کربلا و حج نبودم. شاید خودم را لایق ندیدم و گفتم حج برای من نیست، فقط برای کار آمده ام. دو روز مانده به چهارشنبه یکی از دوستانم قصد داشت برای سفر دیگری نزدیک کربلا چیزی ببرد، اما همسفر نداشت و من رابطه خوبی داشتم، به من گفت با من نیا. کربلا؟

سوالی داشتم که جوابی برایش نداشتم، زنگ زدم و به ایشان اطلاع دادم و بعد از ظهر عازم کربلا شدیم. وقتی به محل رسیدیم دوستم ایستاد تا وسایل را تخلیه کند، غروب بود، اما من قصد ماندن در آنجا را نداشتم، به دوستم گفتم امشب به حج می روم و فردا به او ملحق می شوم، پس رفتم. کربلا.

یاد حرف پدرم افتادم که تو نظر امام حسین هستی، می توانی نظر باشی و از خانه ملا دوری کنی، آن هم در اربعین، روزهایی که همه می خواهند تفتیش شوند؟

به نمک کربلا چسبیدم

می گوید هر کاری کردم به خاطر نظر امام حسین است، چون معتقدم زائرانش را انتخاب می کند و از سراسر دنیا دعوت می کند. من برای مأموریت به کربلا آمدم، این انتخاب را نمی دانستم، اما دوباره آمدم، به امام حسین (ع) عادت کردم و هر سال برای خدمت به زائرانش آماده می شوم.

شما به عنوان زائر امام حسین (ع) چه می کنید؟ من کاری به زیارت امام حسین ندارم، مگر مهم است، قلبی که به عشق حسین (ع) می تپد کافی است. من هر سال به اربعین می آیم، اما سر کار نمی ایستم، هر پیاده روی کار می کنم.

به گفته خودش، کاک محمدحسین امسال در عمود ۱۰۲۰ که حدود ۳۰ کیلومتر با کربلا فاصله دارد، با همان لباس کردی و روسری مشکی، ریش سفید و چهره ای مهربان دارد.

در حالی که با من صحبت می کرد مدام لیوان ها را تکان می داد و یخ را می شکست.

وقتی داستان کاک محمد حسین را شنیدم، فهمیدم که نمک گیر کردن در کربلا معنای دیگری دارد، مهر اگر زیر آن بیفتی نمی‌توانی خلاص شوی، نمی‌توانی جواب بدهی. مهمانی و مهمان را رد نکنید، چهارشنبه دعوت است، نمک به آن چسبیده است.

در انتهای پیام